تبلیغات
موعظه ها / موعظه بزرگان - داستان قدر زر زرگر شناسد ؛ قدر گوهر ، گوهری !
بدانیم و از دانسته هامون در زندگی به بهترین شکل استفاده کنیم
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
داستان قدر زر زرگر شناسد ؛ قدر گوهر ، گوهری !
مرد جوانی به نزد " ذوالنون مصری " آمد و شروع کرد به بدگویی از صوفیان .
ذوالنون انگشتری را از انگشتش بیرون آورد و به مرد داد و گفت : این انگشتر را به بازار دست فروشان ببر و ببین قیمت آن چقدر است ؟
مرد انگشتر را به بازار دست فروشان برد ولی هیچ کس حاضر نشد بیشتر از یک سکه نقره برای آن بپردازد .
مرد دوباره نزد ذوالنون آمد و جریان را برای او تعریف کرد .
ذوالنون در جواب به مرد گفت : حالا انگشتر را به بازار جواهر فروشان ببر و ببین آنجا قیمت آن چقدر است .
در بازار جواهر فروشان انگشتر را به قیمت هزار سکه طلا می خریدند !

مرد شگفت زده نزد ذوالنون بازگشت و او را از قیمت پیشنهادی بازار جواهر فروشان مطلع ساخت .
پس ذوالنون به او گفت : دانش و اطلاعات تو از صوفیان به اندازه اطلاعات فروشندگان بازار دست فروشان از این انگشتر جواهر است .

قدر زر زرگر شناسد ؛ قدر گوهر ، گوهری !

نتیجه اخلاقی : هرگز ناآگاهانه قضاوت نکنیم ، چرا که قدر زر زرگر شناسد ؛ قدر گوهر ، گوهری !


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure سه شنبه بیست و دوم فروردین 1396 09:03 بعد از ظهر
Hello my loved one! I want to say that this article is awesome, nice
written and include approximately all important infos.
I'd like to see extra posts like this .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر